چشمهای خسته ، لبهای بسته
*** دخــــتـــــرونـــــــه ***

تکراری |

تاریکم و شب از دل من می جوشد
تکرار ، به تکرار ِ خودش می کوشد
تکراریَم آن قدر که حالا دیگر
پیراهنم از حفظ مرا می پوشد !
« جلیل صفر بیگی »
------------
تکرار ، به تکرار ِ خودش می کوشد
تکراریَم آن قدر که حالا دیگر
پیراهنم از حفظ مرا می پوشد !
« جلیل صفر بیگی »
------------
چشمم افتاد به گوشه وبلاگ ، دلم هرّی ریخت .. نوشته 16 روز .. یه لحظه فکر کردم چه درسایی ناتموم مونده .. به خودم امیدواری دادم که فقط 4 درس زبان تخصصی مونده ، یعنی اگه دو روز وقت بذارم تمومه .. با این چند روزی که مشغله خواهم داشت امیدوارم وقت بیشتری داشته باشم برای دوره و تست زنی .. آخه دو تا امتحانم پشت همه و باید وقتشو تقسیم کنم .. قسمت غم انگیز ماجرا اینه که درس سه واحدی فیزیولوژی اعصاب و غدد رو نخوندم ، نتونستم بخونم ، مطالبش برام ثقیل بود ، نمیتونم اسم اعصاب مغزی و چشمی و گوشی و ... رو تو این مخم فرو کنم ؛ نخواستم ذهنمو درگیرش کنم ، پس اینو نمیرم امتحام بدم ؛ شاد تابستون این درس رو ارائه دادن و گرفتمش . کتاب نزدیک 400 صفحه پر از این مطالب ، اصلا نمیتونم ، فرمولهای سخت هندسه و ریاضی و فیزیک قابل تحملتر از این بود.
طبقه بندی : آسمون ابری، ادبی ، شعر، یادداشت،


---------------
جز من ، کی میتونه این وقت صبح آن شه
کی میتونه این وقت صبح آپ شه
من عزیزم ، من عزیززززمممممممم

( ریتمیک خوندین دیگه
)طبقه بندی : عکس،
آخرین مطالب
| Design By : RoozGozar.com |